![]() |
![]() |
|
| رومشکان |
|
حرف دل حرف دل را می زنم، همراز نیست آه و فریادم فقط آواز نیست پیش رویم آسمان گسترده است آه، اینک فرصت پرواز نیست مدتی از رفتن پایان گذشت مثل اینکه حرفی از آغاز نیست در میان جاده ای وا مانده ام در شگفتم، جاده دیگر باز نیست شکوه هایم دفتری از آسمان حرف دل هم خالی از ایجاز نیست. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 11:20 توسط هادی |
|
|
وای ، باران ، باران، از دل من اما ، چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟ آسمان سربی رنگ ، من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ . می پرد مرغ نگاهم تا دور ، وای باران ، باران ، پر مرغان نگاهم را شست. خواب رویای فراموشیهاست! خواب را دریابم، که در آن دولت خاموشیهاست. من شکوفایی گل های امیدم را در رویاها می بینم، و ندایی که به من می گوید: گر چه شب تاریک است ، دل قوی دار ، سحرنزدیک است باران
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 11:16 توسط هادی |
|
|
نيمه شب آواره وبي حس وحال درسرم سوداي جامي بي زوال پرسه اي آغاز كردم درخيال دل به يادآورد ايام وصال دل به ياد آورد اولين باررا خاطرات اولين ديدار را دامنش شد خوابگاه خستگي اين چنين آغاز شد دلبستگي آمد وهم آشيان شد بامن همنشين وهمزبان شدبامن گفتگوها بين ما آغاز شد گفت در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست ميدارم بمان روزگار اما وفا باما نداشت طاقت خوشبختي مارانداشت پيش پاي عشق من سنگي گذاشت بي گمان از مرگ من پروا نداشت آخر اين قصه هجران بود وبس حسرت ورنج فراوان بود وبس
برسر پيمان خود محكم نبود سهم من از عشقم بجز ماتم نبود بامن ديوانه پيمان ساده بست ساده هم آن عهد وپيمان را شكست بي خبر پيمان ياري را شكست اين خبر ناگاه پشتم راشكست آن كبوتر عاقبت از بند رست رفت وبا دلدار ديگر عهد بست
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 11:29 توسط هادی |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 14:28 توسط هادی |
|
|
عصرِ بی تلخه و بی ننگ
این سفرنامهی شب رنگ، مرا خواهد کُشت میلههای قفسِ تنگ مرا خواهد کُشت
با دلِ سادهی یک کودک و دستان لطیف بازیِ خنجرِ نیرنگ، مرا خواهد کُشت
نالهی گم شده در سینهی دودی غبار بیگمان از دل فرسنگ مرا خواهد کُشت
گریههای تو مرا میبرد اندر دلِ موج موج در بین دوتا سنگ مرا خواهد کُشت
اینهمه خلق چرا صرف به تو زل زده اند؟ چشمِ های تو به آهنگ مرا خواهد کُشت *** آه از این شهرتِ بی همتی وعزتِ نفس عصرِ بی تلخه و بی ننگ مرا خواهد کُشت
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 14:0 توسط هادی |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 14:20 توسط هادی |
|
پیغامچون درختی در صمیم سرد و بیابر زمستانی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 14:10 توسط هادی |
|
|
عشق یعنی بعبارتی کشیدن انتظار عشق یعنی بعبارتی که ماندن، نه فرار اگه تو انتظار کشیدنات معنی عشق رو فهمیدی بدون که عشق پاکی داری اگه توی انتظار به مشکل برخورد کردی و فرار نکردی و موندی بدون که یه دل داری که وسعتش از زمین تا حریم کبریاست شمع سوزان توام اينگونه خامو شم نکن در کنارت نيستم اما فراموشم نکن از خدا پرسيدم چي دوست داري ؟ گفت : سخاوت . ديوانه گفت: حماقت . غم گفت: ملامت . کوه گفت: صلابت . معشوق گفت : نگاهت . فداي تو که گفتي : رفاقت وقتي نياز به عشق داري عاشق مشو بلكه زماني عاشق شو كه تمام وجودت سرشار از عشق هست و مي خواي آنرا با كسي تقسيم كني هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید/ بهر یک گل منت صد خار می باید کشید/ من به مرگم راضیم، اما نمی آید اجل/ بخت بد بین، از اجل هم ناز می باید کشید دیگران را ببخش نه به این خاطرآنکه آنها لیاقت بخشش تو را دارند بلکه به این خاطر اینکه تو لیاقت داری آرامش داشته باشی عشق کليد شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کليدي باز شود میدونم دنیا دیگه جای دلم نیست میدونم زندونیم تو قلب ابلیس میدونم باید برم بی تواز اینجا واسه من نمی شه گونه ای خیس عشق زندگيست: هر وقت احساس كردي عاشقي بدان كه ميخواي زندكي كني زندگی مثل بازی حکمه!! مهم نیست که دست خوبی نداری مهم اینه که یار خوبی داشته باشی؛ اینطوری شاید حتی بتونی بازی باخته رو ببری
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 20:9 توسط هادی |
|
|
...........................................................................
.................................................................................. ........................................................................................
نه از رومم نه زنگم من آن بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در. بگشای که دلتنگم
حریفا. میزبانا. میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
..............................................................................
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 16:18 توسط هادی |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 12:15 توسط هادی |
|
|
شاعر: عزیز بیرانوند امسال کهنه چی فصل بهار هت وقت فراق چی وقت دیدار هت با کردی سرمای سخت زمستان هوا خوشگوار ا ور قطره وار هت سیما برف و یخ کوان بی وآو از شکاف کوه دنگ آبشار هت کیشیتی صحرا گیاه فرش نو رخت سوز ارای بید و چنار هت قمری حیز گردی نیشت او شاخ سرو شاقه شاق کوک ای سر نسار هت بهاریه سال کهنه رفت فصل بهار آمد. سرمای زمستان کوچ کرد و در هوایی خوش و نسیمی گوارا قطره های باران از دامن ابر فرو ریخت. یخها و برفهای سیماب گون کوهها ذوب شدند و از شکاف کوه صدای آبشار آمد. بر سطح زمین فرش تازه ای از گیاهان گسترده شد و بید و چنار لباس سبز پوشیدند. قمری برخاست و بر شاخ سرو نشست و صدای قهقهه کبک از ارتفاعات بگوش رسید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 12:2 توسط هادی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سرمایه عمر آدمی یک نفس است
آن نقس از برای یک همنفس است گر نفسی با نفسی همنفس است آن نفس از برای یک عمر بس است تقدیم به کسی که همه کس است(h-n) |
| پیوندهای روزانه |
|
عکسهای اپولود شده یاهو گوگل آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 مرداد 1388 اردیبهشت 1388 آذر 1387 خرداد 1387 بهمن 1386 آبان 1386 |
| پیوندها |
|
رومشکان و زبان لکی رومشکان و مراد اباد 3لام رومشکو يك دوست |
|
RSS
|